تبليغاتX
۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩ ¤¤بهترین وبلاگ دنیا¤¤ ۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

fr sepehr

¤(¯`¤آفتاب مهربانی¤´¯)¤

«انگور فرنگي»

 

از صبح زود ابرهاي تيره باراني سراسر آسمان را پوشانده بود.دامپزشك ايوان ايوانويچ و آموزگار دبيرستان بوركين از راهپيمايي خسته شده و دشت به نظرشان بيكران مي رسيد. بوركين گفت:

 

- دفعه گذشته، وقتي ما در خانه كدخدا پركوفي جمع بوديم شما مي خواستيد سرگذشتي را برايمان حكايت كنيد.

 

- بله، من مي خواستم سرگذشت برادرم را برايتان تعريف کنم.

 

ايوان ايوانويچ آه كشيد و پيپش را روشن كرد .مي خواست حكايتش را شروع كند كه ناگهان باران گرفت.بوركين گفت:

 

- بايد سرپناهي پيدا كنيم. بياييد برويم پيش آليوخين، نزديك است.

 

- برويم.

 

هوا نمناك و زمين پر گل و همه چيز ناراحت‌كننده و راه رفتن در آن هواي سرد نامطبوع بود.

ايوان ايوانويچ و بوركين در سراسر بدن خود خيسي و چسبندگي و ناراحتي احساس مي كردند و پاهايشان  از گل هايي که به چکمه هايشان چسبيده بود

سنگيني مي كرد و هنگاميكه به انبارهاي اربابي نزديك  شدند چنان خاموش و بي‌ صدا بودند كه انگار رنجش و دلخوري‌اي بينشان پيش آمده است.بزودي  به خانه آليوخين رسيدند.

 

آليوخين که در انبار مشغول کار بود با ديدن آنها خوشحال شد و از آنها خواست به خانه بروند.پلاگه‌يا خدمتكار آليوخين  در را به روي ايوان ايوانويچ و بوركين باز كرد.

زن جوان آنقدر زيبا بود كه هر دوي آنها بهت‌زده  سر جا ايستادند و به يكديگر نگاه كردند.آليوخين بدنبال آنها به خانه آمد و گفت:

 

-آقايان، هيچ نمي توانيد تصورش را بكنيد كه از ديدن شما چقدر خوشحالم.هيچ انتظارش را نداشتم.

 

بعد رو به خدمتكار كرد و گفت:

 

پلاگه‌يا لباس خشك و

 

پاكيزه براي مهمانها بياوريد.راستي خوبست كه خود منهم لباس عوض كنم.اما اول بايد  خودمرا بشورم.چون به نظرم از بهار  تا حالا خودمرا نشسته‌ام.

آقايان ميل داريد تا اينجا را آماده مي كنند برويم آبي به تنمان بزنيم.

 

صاحب خانه در حين درآوردن لباس هايش مي گفت:

 

-بله مدتيست كه من شست شو نكرده‌ام.اين آبگير را پدرم ساخته و چنانكه مي‌بينيد خوب و پاك و پاكيزه است، اما من حتي براي شست و شو هم وقت ندارم.

 

 

ايوان ايوانويچ شنا مي‌ كرد و دلش نمي خواست از آب بيرون بيايد.بوركين و آليوخين لباس پوشيده بودند و مي خواستند بروند و او همچنان شنا مي كرد و شيرجه مي‌رفت.

بالاخره او را صدا كردند و هر سه به خانه برگشتند و به طبقه بالا رفتند.

خدمتكار زيبا آرام، آهسته و لبخند‌زنان روي قالي قدم برمي داشت و چاي و مربا به آنها تعارف مي کرد، فقط آنوقت بود که ايوان ايوانويچ  شروع به گفتن داستان خود كرد.

 

-ما دو برادريم يكي من، ايوان ايوانويچ و ديگري نيكلاي ايوانيچ كه دو سالي از من كوچكتر است.

من به رشته علمي پرداختم و دامپزشك شدم اما نيكلاي از همان نوزده‌سالگي پشت ميز نوكري دولت نشست.

پدر، شش دانگي ملك برايمان باقي گذاشته بود اما بعد از مرگش ملك را بجاي بدهكاريهاي پدر ازمان گرفتند.با وجود اين دوره بچگي ما در ده به آزادي گذشت.

 

-شما خوب مي دانيد كه هر كس اگر يك دفعه در زندگيش ماهي خاردار صيد كند يا موسم پاييز زاغچه‌ها را ببيند

كه در هواي صاف و سرد بالاي دهكده  پرواز مي كنند  ديگر به زندگي شهري رغبتي ندارد و تا دم مرگ زندگي آزاد روستايي او را بسوي ده مي كشاند.

باينجهت برادرم از كار در اداره دولتي كسل و خسته مي‌شد.برادرم آدم خوب و مهرباني بود.

من دوستش داشتم، اما هيچ نمي‌توانستم با آرزوي او كه عبارت بود از گوشه‌نشيني در كنج ده آنهم براي تمام مدت زندگي موافقت کنم.

خود را در خانه روستايي پنهان كردن، اين زندگي نيست، بلكه خودپرستي  و تنبلي است.يكنوع زندگي تارك دنيايي است،  آنهم بي‌رنج و مشقت.

 

-نيكلاي وقتي در دبيرخانه اداره دولتي نشسته بود همه‌اش در اين فكر بود كه در خانه روستايي سوپ سبزي خودش را كه بوي مطبوعش در خانه مي‌پيچد بخورد، روي علف سبز بنشيند،

در آفتاب بخوابد و ساعتهاي دور و دراز نزديك در روي نيمكت بنشيند و دشت و جنگل را تماشا كند.

يگانه خوشحالي و غذاي روحش كتابهاي كشاورزي و هر گونه سفارشي بود كه در اينباره در تقويم ها انتشار مي يافت.

روزنامه‌خواني را هم دوست داشت اما فقط آگهي هاي فروش تكه‌اي زمين قابل كشت و چمنزار و خانه روستايي و رودخانه و باغ و آسياب و استخر با آب روان را مي خواند.

بارها مي گفت:زندگي در ده خوبيهاي خودش را دارد.روي ايوانت مي نشيني و چاي مي خوري، و تماشا مي كني كه مرغابي‌هايت چطور در استخر شنا مي كنند،

عطر گلها همه جا را گرفته و انگور فرنگي رشد مي كند و مي رسد.

 

سالها مي گذشت، او را به استان ديگري منتقل كردند، ديگر پا به چهل سالگي گذاشته بود و هنوز همه‌اش آگهي هاي روزنامه‌ها را مي‌خواند و پول جمع مي كرد.

بعد شنيدم بدون احساس هيچگونه مهري زن گرفته است.زنش بيوه‌اي بي‌ريخت و پير بود.تنها حسنش اين بود كه درآمدكي داشت.

او زن را نيمه‌سير نگه مي داشت و درآمد او را به نام خودش در بانك مي گذاشت.زندگي زن آنقدر سخت بود كه  سه سالي نگذشت مرد.

البته نيكلاي حتي لحظه‌اي هم اين فكر ناراحتش نکرد كه تقصير مرگ زن به گردن اوست.پول مثل ودكا آدم را احمق مي‌‌كند.

در شهر ما تاجري بود كه پيش از مرگش دستور داد برايش بشقابي از عسل بياورند.آنوقت پولها و بليطهاي بخت‌آزمايي‌اش را با آن عسل خورد تا دارايي‌اش بدست كسي نيفتد.

بگذريم.برادرم بعد از مرگ زنش شروع به جست و جو و انتخاب زمين و ملك كرد.

او بوسيله دلال و برات كردن پول زميني به مساحت 112 هكتار با خانه اربابي و جاي خدمتكاران و چمنزار بزرگي خريد.ولي آن ملك باغ ميوه و انگور فرنگي و استخر و مرغابي نداشت.

 

سال گذشته من بديدنش رفتم.بعد از ظهر به آنجا رسيدم.هوا گرم بود.بطرف خانه رفتم.

سگي حنايي رنگ و چاق و سنگين بطرفم آمد، مي خواست عوعو كند اما تنبلي‌اش مي آمد.زن آشپز گفت كه ارباب دارد استراحت مي‌كند.

وقتي پيشش رفتم ديدم در رختخواب دراز كشيده.پير و چاق و شكم گنده شده بود. گونه‌ها و دماغ و لپهايش باد كرده بود.

 

همديگر را در آغوش كشيديم و اشك خوشحالي و غم ريختيم كه زماني جوان بوديم و ديگر  مويمان سفيد شده و وقت مردنمان رسيده است.

برادرم رخت پوشيد و مرا برد كه ملكش را نشانم بدهد.پرسيدم:خوب، تو چطور اينجا زندگي مي كني؟ گفت:بدك نيست.خدا را شكر، زندگيم خوب است.

 

مي ديدم كه او ديگر آن كارمند بيچاره ترسوي سابق نبود.به زندگي آنجا عادت كرده و خوشحال بود.پر مي خورد، در حمام شست و شو مي كرد، پيه مي‌آورد و چاق مي‌شد.

 

 

ايوان ايوانويچ گفت:حالا كاري بكار او نداريم صحبت بر سر خود منست.

مي‌خواهم تغيير و تحولي را كه در آن مدت كوتاه  كه در ملك او گذراندم  در من ايجاد شد  را برايتان تعريف كنم.

شب، هنگام چاي آشپز بشقابي پر از انگور فرنگي برايمان روي ميز گذاشت.اين انگور فرنگي را نخريده بودند.

اولين محصول  همان بيست بوته‌اي بود كه برادرم خريده و در زمين خود نشانده بود.نيكلاي ايوانويچ تبسمي كرد .

دقيقه اي خاموش و با چشم پر اشك به تماشاي انگور فرنگيش پرداخت.از شوق و هيجان زبانش بند آمده بود.

بعد  دانه‌ايي به دهان گذاشت و با ذوق و نشاط كودكانه‌اي نگاهي بمن انداخت و گفت: چقدر خوشمزه است!

آنوقت با حرص و ولع شروع کردن به خوردن و گفتن: آخ، چه خوشمزه است!بخور، امتحان كن!

 

من يكي به دهان گذاشتم، پوست كلفت و ترش بود.اما بقول پوشكين، فريب خشنودكننده گرامي تر از تاريكي حقيقت است.

من مرد خوشبختي را مي ديدم كه آرزوي نهانش بخوبي برآورده شده و به هدف زندگي‌اش رسيده و آنچه را كه مي‌خواسته بدست آورده و از خود و سرنوشتش راضي است.

هميشه تفكر و انديشه من در باره خوشبختي انسانها نمي دانم چرا با احساس غم و اندوه آميخته مي‌شد ولي در آنوقت با ديدن اين مرد خوشبخت احساس دردناكي شبيه و نزديك به نااميدي به من دست داد.

 

ايوان ايوانويچ از جا برخاست و به گفتارش ادامه داد:من در آن شب پي بردم كه خود منهم آدم راضي و خوشبختي هستم.

منهم سر ناهار و هنگام شكار به ديگران مي‌آموختم كه چگونه بايد باور و ايمان داشته باشند، چگونه بايد مردم را اداره كرد.

من هم مي گفتم كه دانايي روشنايي است فرهنگ ضروريست اما براي مردم ساده،  فقط سواد خواندن و نوشتن بس است.

مي گفتم آزادي نعمتي است مانند هوا و بي آن زندگي ممكن نيست.اما هنوز بايد صبر كنيم.آره من اين را مي گفتم.

اما حالا مي پرسم:صبر براي چه؟ از شما مي پرسم  صبر براي چه؟ بخاطر چه؟ بخاطر كه؟

چه فايده از انتظار وقتي كه ديگر نيرويي براي زنده ماندن باقي نمانده است و با وجود اين زندگي لازمست و مي‌خواهيم زنده باشيم و زندگي كنيم!

 

صبح زود از پيش برادرم برگشتم و از آنروز ديگر ماندن در شهر برايم غير قابل تحمل شد.

خاموشي و آرامش شهر رنج و عذابم مي دهد.من ديگر پير شده‌ام و بدرد نبرد و پيكار نمي خورم، حتي نيروي بيزاري و قهر و تنفر  برايم باقي نمانده است.

فقط روحم زجر مي كشد، برآشفته مي‌شوم و افسوس مي خورم.شبها  فكرهاي زيادي بسرم مي‌زند و نمي توانم  بخواب بروم...آخ اگر من جوان بودم

ايوان ايوانويچ هيجان‌زده شده بود و در اتاق قدم مي زد

.ناگهان به آليوخين نزديک شد و گاه يک دست و گاه دست ديگرش را مي فشرد و التماس کنان مي گفت:آسوده دل ننشينيد، نگذاريد دل و جانتان به خواب برود!

تا جوانيد و نيرومند و آماده، از نيكوكاري خسته نشويد!

خوشبختي شخصي وجود ندارد و نمي تواند وجود داشته باشد اگر زندگي داراي معنا و هدفي است آن هدف و معنا آسودگي و رفاه شخصي نيست، بلكه چيزي خردمندانه و عاليست.تا مي توانيد نيكوكاري كنيد!

 

 

 

هر سه آنها در گوشه‌هاي مختلف اتاق جدا از هم نشسته و خاموش بودند.

آليوخين دلش براي خواب پر پر مي زد.او ساعت دو از خواب بيدار شده بود بدنبال كارهاي كشاورزي رفته بود و چشمهايش از خستگي داشت بهم مي‌رفت ولي چون مي‌ترسيد

كه مهمانها در غياب او داستان شوخ و خوشمزه اي تعريف كنند از جايش بلند نمي شد.

او سعي نمي‌كرد  عميق بشود و سر دربياورد كه آنچه ايوان ايوانويچ حكايت كرد عاقلانه و عادلانه بود يا نه، برايش همين بس بود كه صحبت در باره علوفه و قير و بلغور نبود.

به اين جهت خوشحال بود و مي خواست كه صحبت ادامه يابد... اما بوركين  از جا بلند شد و به آليوخين شب بخير گفت. ايوان ايوانويچ هم از جا بلند شد و به طرف جاي خواب خود رفت.

خاموش و آهسته لباس كند و دراز كشيد و بعد از لحظه‌اي گفت:خدايا ما  گناهكاران  را ببخش.

 

قطرات باران تمام آن شب به پنجره خورد، انگار باران مي خواست بدين وسيله از تپش و التهاب افکار مهمان خانه بکاهد...

 

 

 

+ چه ميکنه اين س__پ__هر  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:59 اق_____________ا سپهر  | 

دوست دارم.............................هوارتا
سلام....به  همه

این  آپ من  واسه  ایام عیده...بخونید اگه  خوشتون  اومد  تشریف  بیارید..

  استان فارس  

 

يا رب زِ باد فتنه نگهدار خاک پارس    
                                                   چندان که خاک را بود و باد را بقا *سعدي*

استان فارس يكي از كهن ترين مناطق ايران است كه 121000 كيلومتر مربع وسعت دارد و تقريبا 7% كشور را شامل مي

شود. اين استان چه از لحاظ طبيعت گردي و چه فرهنگي از مهمترين مناطق کشور به شمار مي آيد.
فارس با توجه به وسعت زياد و نزديكي به خليج فارس در نواحي جنوبي و مجاورت به كوير در نواحي شمال شرق، داراي تنوع

اقليمي زياد و منحصر به فردي است. سه ناحيه آب و هوايي متمايز در استان فارس وجود دارد. نخست ناحيه کوهستاني

شمال و شمال غربي با زمستان‌هاي نسبتا سرد و تابستان‌هاي معتدل. دوم نواحي مرکزي با زمستان‌هاي نسبتا باراني و معتدل و

تابستان‌هاي گرم و خشک. ناحيه سوم در جنوب و جنوب شرقي داراي زمستان‌هاي معتدل و تابستان‌هاي بسيار گرم و خشک.


وجود جاذبه هاي طبيعي مانند آب و هواي مطلوب، غارهاي طبيعي، تنوع ناهمواري ها، وجود مناطق ييلاقي و قشلاقي، درياچه ها،

رودخانه ها، چشمه هاي آب معدني، نواحي جنگلي، پارک هاي حفاظت شده، حيات وحش و زيبايي پوشش گياهي اين استان، از جمله

پديده هايي محسوب مي شوند که مي توانند در جذب گردشگران و مسافران به استان موثر باشند.
علاوه بر جاذبه هاي طبيعي، آثار بازمانده از ايران پيش از اسلام که جزء ميراث جهاني محسوب مي شوند از چنان جاذبه هايي

برخوردارند که توانايي جذب هر نوع تور گردشگري را از نقاط مختلف دنيا دارند.
."فارس" و "فارسي" شکل عربي‌شده "پارس" و "پارسي" هستند. برخي از ايرانيان همواره در تاريخ و

ادبيات ايران زمين همان "پارس/پارسي" را بکار برده‌اند و اين ويژگي تا امروز همچنان پابرجاست. به گفته لغتنامه دهخدا

و دانشنامه بريتانيکا به فارس، "فارسستان" هم گفته شده است.
استان فارس را يکي از مهمترين استانهاي کشور از لحاظ گردشگري فرهنگي و آثار باستاني پيش از اسلام به شمار مي آيد. اين

استان گرچه  از لحاظ قدمتِ آثار باستاني شايد آثاري با قدمت هگمتانه و چغازنبيل نداشته باشد؛ ليکن به دليل سالم ماندن نسبي

بسياري از آثار باستاني هخامنشي در آن بيشک منحصر به فرد است.
تاريخ ايران زمين، به نظر آنوبانيني، از هر جهت با تاريخ فارس گره خورده است. کوروش کبير، شاه شاهان و بنيانگذار سلسله

عظيم هخامنشي *670-330 پيش از ميلاد* از اين خطه برخواسته است. اين پادشاه يگانه و بي نظير که استقرار حکومت

بزرگ پارسي و انتشار اولين منشور حقوق بشر توسط وي به انجام رسيد از خاک پاک پارس بر آمده و در اين خطه کهن خفته

است.

کوروش آيين هاي نيک آورد در کشور پديد     
                                                              شيوه ي قانون گذاري، او به عالم گستريد *ملک الشعراي بهار*

تخت جمشيد و بسياري از بناهاي شکوهمند باستاني ايران زمين، يادگاران اين سلسله و به خصوص داريوش هخامنشي، پادشاهِ قدر

قدرت آن است.
بر خواستن اردشير بابکان، سرسلسله و بنيانگذار امپراطوري بزرگ ساساني *226-642 ميلادي*، از فارس نيز از نکات قابل

توجه در تاريخ اين خطه است.

اردشير بابکان آمد ز ساسان يادگار       
                                                    بود ساسان از نژاد بهمن اسفنديار *ملک الشعراي بهار*

 اردشير بابکان با پيروي از تعاليم زرتشتي حکومت عظيمي را پايه گذاري کرد که در شکوه و عظمت و افتخار از هخامنشيان چيزي

کم نداشت. ساسانيان که خود را جانشين هخامنشيان ميدانستند با پايان دادن به حکومت بيگانگان سلوکي و اشکاني، اوج قدرت و

فرهنگ ايراني را به جهانيان نشان دادند.
 اين سلسله با شکست دادن روميان در زمان شاپور اول، پيروزي بر اعراب در زمان شاپور دوم و پيروزي بر لشگر متجاوز چين

در زمان هرمز چهارم *به سرلشگري بهرام چوبين* و پيروزيها و افتخارات بسيار ديگر؛ امپراطوري فرهمند ايراني را گسترش

دادند.
حکومت انوشيروان دادگر *خسرو اول* که پند و اندرزهاي خردمندانه اش در طول تاريخ بر تاج پادشاهان ايراني نگاشته شده و

خدمات وي در اعتلاي فرهنگ غني ايراني؛ از نمونه هاي برجسته حکومت پادشاهان اين سلسه بوده است.

زنده است نام فرخ نوشيروان به عدل
                                                         گرچه بسي گذشت که نوشيروان نماند *سعدي*

خطه فارس در تاريخ ادبيات پارسي نيز يکي از مهمترين مناطق ايران است. سعدي و حافظ، شعراي بزرگ سده هاي هفتم و

هشتم که از عاليقدرترين شعراي تاريخ ايران بوده اند، بيشک خود براي ارجمندي فارس در فرهنگ و ادب پارسي کافي است؛ گرچه

شعراي بسيار ديگري نيز از اين خاک برآمده و نامور گشته اند.

اگر به فارس رود کاروان اشعارم     
                                                 روان سعدي و حافظ کنندم استقبال *جامي*

گردشگري در اين استان شايد بيشترين فرصت را در ميان استانهاي کشور بطلبد. تخت جمشيد، نقش رستم، پاسارگاد، بقاياي کاخ

اردشير بابکان، امامزاده شاه چراغ، آرامگاههاي خواجو، حافظ، سعدي و بابا کوهي؛ باغ ارم، آتشکده هاي متعدد استان، ارگ کريم

خاني، بازار و حمام وکيل و ساير آثار دوره زنديه و مساجد و باغها و ساير ديدنيهايي که استان فارس را اينگونه در صنعت توريسم

ايران برجسته مي کند؛ هر گردشگري را به سوي اين خطه خواهد کشاند.

                                                          ***شيراز***  


شيراز مركز استان فارس، يکي از کلانشهرهاي ايران و يکي از مهمترين شهرهاي توريستي ايران است. ارتفاع اين شهر از

سطح دريا حدود 1500 متر بوده و در دامنه‌هاي رشته‌کوه هاي زاگرس قرار گفته است. فاصله شيراز تا تهران حدود 919

کيلومتر مي باشد. در افسانه ها آمده است كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس

كرد و نام اين شهر برآمده از نام اوست.


شيراز


 مرکز استان فارس در جنوب غربي ايران است و بيش از هزار سال است که مرکز مهم داد و ستد ميباشد. ناحيه‌ شيراز از

زمان‌هاي‌ قديم‌ داراي‌ اهميت‌ و اعتبار بوده‌ و نام آن اولين بار در الواح ايلامي متعلق به 4000 سال پيش آورده شده‌است.در دوره

زنديه و در دوره کوتاهي در زمان سلطنت سلسله صفاريان شيراز پايتخت ايران و همچنين در آغاز سلطنت سلسله قاجاريه به

عنوان مرکز جنوب کشور بوده‌است. در قرن سيزدهم ميلادي بعلت ذوق و هنر حکمرانان آن، شيراز به مرکز فرهنگ و هنر

ايران تبديل شد. اين شهر داراي جاذبه‌هاي توريستي فراوانيست و به عنوان شهر شعر، شراب و گل معروف است.
1-(تاريخ)


پيش از اسلام

 اولين بار نام شيراز در لوح گلي عيلامي متعلق به 4000 سال پيش آورده شده‌است. در اين لوح شيراز، «Tirazis»

ناميده شده‌است که در فارسي باستان «شيرازيش» تلفظ ميگرديده‌است. همچنين نام شيراز در مهرهاي رسي ساسانيان،

مکشوفه در شرق شيراز بچشم ميخورد. در کتيبه‌هاي ميخي کشف شده در تخت جمشيد نيز نام شيراز آورده شده‌است. شيراز

شهر مهمي در دوره هخامنشيان بوده‌است.

پس از اسلام

پس از حمله اعراب به ايران و انحطاط شهر استخر، اهميت شهر استخر به شيراز منتقل شد. در قرن چهارم و پنجم هجري

قمري سلسله آل بويه فارس، شيراز را به پايتختي برگزيدند و مساجد، قصرها، کتابخانه و حصاري در آن بنا نمودند. در حمله

چنگيز خان مغول، شيراز از تخريب و قتل عام در امان ماند چرا که حکمرانان محلي به پرداخت ماليات به مغولان رضايت دادند.

شيراز همچنين از قتل عام تيمور نيز در امان ماند زيرا شاه شجاع، فرماندار فارس تسليم شد.

در قرن سيزدهم ميلادي، بدليل رونق علم، فرهنگ و هنر، شيراز به دارالعلم مشهور شد. تعداد زيادي از شاعران، صوفيان و

فيلسوفان مشهور ايراني در شيراز متولد شده‌اند که سهم مهمي در به شهرت رسانيدن شيراز داشته‌اند. از بين انها ميتوان سعدي،

حافظ، روزبهان و ملاصدرا را نام برد. در دوره صفويه و حکومت شاه عباس، شيراز تحت زمام امام قلي خان داراي رونق بود

و وي بناهاي با شکوهي در شيراز ساخت. پس از حمله افغانها به ايران و سقوط صفويه، دوران نزول شيراز آغاز گشت و سپس

با شورش حکمرانان محلي در دوره افشاريان بر عليه نادر شاه، اين وضع بدتر گشت. نادر شاه سپاهي را روانه شيراز کرد و

شهر پس از چندين ماه محاصره سقوط کرد. پس از اين حمله بسياري از بناهاي با شکوه شيراز از بين رفت و جمعيت شيراز به

50000 نفر، يعني ربع جمعيت قرن پيش از آن تنزل يافت.

شيراز باز بسرعت رونق يافت. کريم خان زند شيراز را به‌عنوان پايتخت سلطنت خود برگزيد. وي با استخدام 12000

کارگر، اقدام به ساخت قلعه‌اي در مرکز شهر و خندقي دورتادور شهر نمود. وي همچنين به ساخت مسجد، حمام، آب انبار و

بازار اقدام نمود. در دوره زنديه همچنين شيراز داراي سيستم آبياري و زهکشي گرديد. پس از کريم خان، جانشينان وي موفق

به حفظ سلسله زنديه نشدند و پس از روي کار آمدن قاجارها، آقا محمد خان قاجار پايتخت را به تهران منتقل نمود. در دوره

قاجاريه نيز شيراز از اهميت خاصي برخوردار بوده‌است و حکمراني شيراز همواره به‌عنوان امتياز ويژه‌اي بوده که به حکمرانان

داده ميشده‌است. بسياري از باغها و ساختمانهاي شيراز در اين دوره ساخته شده‌است. در تاريخ دوم سال 1223هجري

شمسي سيد علي محمد شيرازي ملقب به باب در خانه‌اي در شيراز، اعلام نمود که فرستاده ويژه خداوند است و به همين منظور

شيراز از شهرهاي مقدس بهاييان است.

مدرنسازي شيراز از دوره پهلوي آغاز گشت. در اين دوره چندين بيمارستان، دانشگاه و کارخانه در شيراز ساخته شد که

مهم‌ترين آنها را بترتيب ميتوان بيمارستان نمازي، دانشگاه شيراز و پالايشگاه نفت شيراز دانست. شيراز اولين شهري در ايران

است که به سيستم لوله کشي آب آشاميدني مجهز شد.

پس از انقلاب، احيا و مرمت آثار تاريخي مورد توجه قرار گرفته‌است که از مهم‌ترين کارهاي انجام گرفته ميتوان به احياي ارگ

کريم خان، مرمت و بازسازي آرامگاه خواجوي کرماني و دروازه قرآن، حمام وکيل و حافظيه اشاره نمود.
2-(جغرافيا)


شيراز در ارتفاع 1486 متري از سطح دريا در دامنه کوههاي دراک، بمو، سبز پوشان، چهل مقام و باباکوهي (از رشته‌کوه

زاگرس) و در فاصله‌ 919 کيلومتري‌ جنوب تهران واقع‌ شده‌ است. شيراز با جمعيت 1,727,331 در سال 1385 چهارمين

شهر پرجمعيت ايران است. اين شهر داراي آب و هواي معتدلي است. يک رود فصلي از وسط شهر عبور مي‌کند که به

رودخانه خشک معروف است و تنها در فصل زمستان و بهار آب دارد. اين رود به درياچه مهارلو واقع در جنوب شرقي شيراز

ميريزد. شيراز با مساحتي معادل 340 کيلو متر مربع سومين شهر ايران از نظر وسعت پس از تهران و مشهد ميباشد.
3-(مناطق شهري)


شهر شيراز به 9منطقه شهري تقسيم شده‌است که هر منطقه داراي يک شهرداري منطقه‌ايست.
4-(اقتصاد)


کشاورزي همواره بخش مهمي از اقتصاد شيراز و حومه آن بوده‌است که دليل آن فراواني آب در اين منطقه نسبت به بيابانهاي

اطراف است. توليدات کشاورزي اين شهرستان عبارت‌اند از: انگور، نارنج، خرمالو، ازگيل، شليل، انار، برنج، گندم. اين

شهر در توليد فرش و گل نيز معروف است. شيراز يکي از سه قطب صنايع دستي ايران است. پروفسور دن کروکشند در سال

2005 فرش شيراز را در ميان80 گنج جهان معرفي نمود.
5_(صنايع)


 مهمترين صنايع شيراز عبارت‌اند از: صنايع الکترونيک، پالايشگاه نفت، مجتمع پتروشيمي، کارحانه سيمان، صنايع لاستيک

سازي، صنايع نساجي

شهرک صنعتي بزرگ شيراز نيز صنايع کوچک و متوسط بسياري را در خود جاي داده‌است.اين شهر همچنين قطب الكترونيك ايران

مي باشد و صنايع ITاز بزرگترين صنايع اين شهر به شمار ميرود كه با شهرهاي بزرگي در زمينه ي تبادل صنايع IT در

جهان مانند مونيخ و برلين (در زمينه كارخانجات زيمنس SIEMENS) در ارتباط ميباشد…

شيراز همچنين مرکز مهم بازرگاني در جنوب ايران است و چندي است که ساخت مجتمعهاي عظيم تجاري و مراکز بورس کالاهاي

مختلف در آن رونق گرفته‌است.
6_(لهجه )


لهجه شيرازي
7-(فرهنگ)


شيراز به شهر شعر، شراب، باغ و گل و بلبل معروف است. باغ در فرهنگ ايرانيان از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است و شيراز

از قديم به داشتن باغهاي بسيار و زيبا مشهور بوده‌است. براي مثال شيراز از دوران باستان باغ‌هاي انگور فراواني داشته و همين

باعث شهرت جهاني شراب شيراز در دنيا شده‌است. امروزه بيشتر باغهاي اين شهر در شمال غربي شهر و در مناطق قصر

دشت، چمران و معالي آباد واقع شده‌ اند. تعدادي از باغهاي شيراز از لحاظ تاريخي بسيار حايز اهميت هستند و به عنوان مراکز

مهم توريسيتي بشمار مي‌آيند. معروفترين اين باغها ميتوان از باغ ارم، باغ عفيف آباد، بقعه هفت تنان، باغ دلگشا و باغ جهان نما

نام برد.

سوغاتهاي عمده شيراز آبليمو، آبغوره و بهار نارنج مي‌باشند و معروفترين خوردني شيراز فالوده شيرازي است. از دانشمندان

بزرگ شيرازي نيز ميتوان به قطب الدين شيرازي اشاره نمود.


 شيراز در شعرها****


شيراز نقش ويژه‌اي در فرهنگ ايران دارد و شاعران بسياري از اين ديار برخاسته‌اند. از ميان آنها سعدي و حافظ شهرت جهاني

دارند. آرامگاه اين دو شاعر يزرگ همواره پذيراي جهانگردان بسياري از سراسر جهان است. از ديگر شاعران معروف

شيرازي ميتوان به اهلي شيرازي، شوريده شيرازي(شاعر روشندل شيرازي) و وصال شيرازي اشاره نمود.

در شعرهاي بسياري از شيراز نام برده شده است

    که يارب پارس را مهد امان دار
                                      به سعدي برج طالع توامان دار    

*سعدي*


     *سلام اي شهر شيخ و خواجه شيراز                                    

          *سلام اي مهد عشق و مدفن راز                                                                      

               *سلام اي قبله تقديس و تقوا

                    *سلام اي قلعه سيمرغ و عنقا

                         *سلام اي شهر عشق و آشنايي                                           

                         *سلام اي آشيان روشنايي            

                    *بهار پوستانت بي زمستان                                       

               *دعايت کرده سعدي در گلستان                                                                           

       *که يارب پارس را مهد  امان  دار

                                                                                            
               *به سعدي برج طالع توامان دار                                                                                     
                   *به تير اين دعا پير دل آگاه                                                   

                         *مغول را کرد دست فتنه کوتاه                

                   *دل و دلبست* ايران توباشي                                                 

               *گل و گلدست* ايران تو باشي

 

امیدوارم  از  این آپم لذت برده  باشید...و خوشتون  اومده باشه

 

 

همتونو  دوست دارم

 

+ چه ميکنه اين س__پ__هر  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:28 اق_____________ا سپهر  | 

دوست دارم.............................هوارتا
این همه  دنبال  مطلب  گشتم..ولی  کسی  نگاهی  ننداخت..غیر  از  چند  نفرمنظور  مطلب درس علوم بود..
+ چه ميکنه اين س__پ__هر  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:24 اق_____________ا سپهر 

دوست دارم.............................هوارتا

به قلم نویسنده.........................

 

سلام...

 

  خدمت همه  دوستان  عزیز  و  گرامی   که  به این  وب  سر  میزنن  یا به  زور  باید  بری  بکشونیش تا بیان  یه  سری  بزنن..

 

آقا  یا خانمی  که  سر  میزنی...مگه  حتمن  باید  زرتو زرت آپ کرد تا  بیای  و  سر  بزنی...

یه  احوالی  هم  بگیری  بد 

 

  نیست...

دوستانی  مییان و  میگن  چرا  آپ  نمیکنی..

 

خدمت  دوستان  عزیز  خودم  عرض  کنم من  عادت  ندارم  هر  ساعت آپ  کنم...

 

واسه همین اولین هفته از  هر ماه آپ  میکنم.

.

دوستانی  به ما